تبليغاتX
ساغر - when i cant explain how i feel
به ساغر ختم کردم این عدم در عدم نامه به پیر صومعه بر گو ببین حسن ختامم را

دی ماه 85، سخت ترین فصل شاعرانه ام هم به پایان رسید. ماهی که هر روز در انتظار شعری بودم که وجودم رو گرم کنه اما بدی ها که مثل زباله ای چرب و کثیف روی پوست احساسم افتاده ، احساس کوچکم را خفه کرده بود و اجازه بیان را از او گرفته بود. چیزی شبیه مرگ شاعر. لحظاتی که کلمات در وجودم موج می زنند اما از ابرازش نه... خبری نیست. چرا ، چیزهایی گفتم اما دلم نیومد برای شما بگم .... دوست دارم شعری که برای شما می خونم سرشار از عشق باشه ....

فقط همین قدر می گم که آخرین زجرهام منو به جمع آوری مجموعه ای واداشت که این روزها در انتشارات عجیب برای دیدن شما بی قراری می کند .

Feel: and this poem for you when I cant explain how I

Today is the last day that im using words

they ve gone out

 lost their meaning

don ’t function anymore

 Leaving logic and reason

 to the arms of unconsciousness

let s get unconsciouse  honey

 Words are useless

 especially sentences

 they don’t stand for anything

 how could they explain How i feel

im traveling

 leaving logic and reason

 im gonna relax

 in the arms of uncounsciouse

 and inside

 we are all still wet

longing and yearning

 how can i explain how i feel

 and all that you ve ever learning

 try to forget

 i ll never explain again

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 12:12  توسط ساغر  |