تبليغاتX
ساغر -
به ساغر ختم کردم این عدم در عدم نامه به پیر صومعه بر گو ببین حسن ختامم را

آذر ماه 1385 ، پر بارترین فصل شاعری ام، هم  رو به پایان است. پر زجرترین نقطه در نمودار دوران شاعرانه ام و شاید انتها و پایان چنین نقطه هایی ، چیزی شبیه نقطه عطف، نزولش نمی دانم کی به وجود می نشیند اما می دانم در صعودی سخت قرار دارد .

 در این ماه شاید اگر بگویم روزی ده ها شعر گفتم دروغ نگفته ام. شعرهایی که نه در اینجا نوشته شدند و نه برای کسی خوانده، اما من اعتقاد دارم که آنها شنیده شدند....

 و این نوشته هم تقدیم به بهانه شعرهایم. تقدیم به او که کاش خواننده شعرم ....نه! دیگر برای کسی که خواننده  شعرم است:

 

اگر تو

 اینقدر بی رحم نبودی،

شاید من،

این همه شعر نمی گفتم!

اگر تو این همه خودخواه نبودی،

 شاید من،

 هیچ وقت شاعر نبودم!

 من،

 برای اینکه

تو را از خودخواهیت نجات دهم می نویسم

 برای اینکه زجر لحظه های مرا بکشی

 نهههههههه

 بچشی!

 و عزیز بداری،

 چون زجرهای خودت.

 امروز...

 احساس کردم

که همه در حال تلاش برای فهماندن این مطلبند:

هرکس که نقشی بر صفحه ای می نگارد...

و شاعر،

 چه بی صبرانه می خواهد

 زجرش را بر کاغذ بریزد،

 شاید هم زهرش را.

 اگر تو همیشه مهربان بودی،

 شاید من هم شاعر بودم

 اما،

 همیشه از عشق می نوشتم

و از شادی

 آن وقت دیگر

 با آن هایی که غم دارند هم صدا نبودم

 امروز

درد آنها را می فهمم

 زجر می کشم،

و می نویسم

زجر من فدای این همدردی!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 21:54  توسط ساغر  |