تبليغاتX
ساغر - دلتنگی
به ساغر ختم کردم این عدم در عدم نامه به پیر صومعه بر گو ببین حسن ختامم را

نمی گم دلتنگیم تقدیم به شما اما این شعر رو تقدیم به شمایی که دلتنگید می کنم، شاید این همدردی، درد دلتنگی رو آروم تر کنه و کمی خوشحالمون کنه. حالا، خوشحالی حاصل این همدردی رو تقدیمتون می کنم.

 

 دلم تنگ است

دلم تنگ است..

 برای تو!

 برای عشق رویایی،

تو ای مرد اهورایی!!

 دلم تنگ است..

 برای بوسه نابت!

که جاری شد،

 نه از لب!

از دل پاکت.

 دلم تنگ است..

 برای دوری از هم!

 ولی نزدیکی بسیار،

 دلم تنگ است؛

ز نزدیکی انسانها به یکدیگر

 در این دنیا

ولیکن دوری بسیار.

 دلم تنگ است..

 برای دیدن خوابت،

 دلت تنگ است می دانم؛

 که ساغر برده از یادت.

 دلت تنگ است می دانم،

دلم تنگ است می دانی؟

 برای روز دیدارم چه فکری در سرت داری؟

 دلت تنگ است می دانم،

برایت نقشه ای دارم!!

 برای مرگ دلتنگی..

 برای مرگ غم هایت:

.....

دلم تنگ است دلم تنگ است برای روز دیدارت.

 

برای او که کاش خواننده شعرم باشد. راستی شعر مرا می خواند؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 20:45  توسط ساغر  |