بسم رب الحسین
خدا را شکر، بالاخره سکوت دل شکسته شد. سکوتی چنین سخت و عذاب اور
شاید کس دیگری جز او نمی توانست چنین گرما بخش قلبی یخ زده باشد، آرامش بخش دلی چنین خسته و پاسخگوی نیازی چنین سرکش . امروز احساس می کنم که این سکوت به ظاهر سخت، این خلوت بظاهر وحشتزده آنقدر مقدس بود که هیچکس جز او شایسته نبود برای شکاندن آن، پر کردن این......
انقدر بزرگ بود که مرا لایق چنین توجهی کرد.
این شعر را تقدیم به صاحبش، صاحب این ماه، و تقدیم به تمام دوستای عزیزم می کنم و تشکر می کنم از نقد..نه! هم حسی یکی از دوستان عزیزم.( جناب سید مهدی میری ) :
سالها ز زیارت کوی تو گذشت از عهد و پیمان صادفانۀ مان
باز هم تو آمده ای به خانۀ دل با نگاهت به بند کرده ای دلمان
دیدم هنوزهم نبردی از یادم باز هم جنون تو گشته حاصلمان
بر سر زده هوای سرودن تو جان مادرت بیا به یاریمان
کاش شعری نویسم از حکایت هجر از سالهای بی تو، زجر دوریمان
از این فراق، درگیر ناکسان شدن دیگر ببُر این شاخه های زایدمان
با عشق، تو، شکافی به دل بزن عمیق بیرون بریز، تکه های فاسدمان
چون خنجر غمت شکافی به دل زند سر باز می کند ، سوز نالۀ مان
ماه محرم است و ضیافت دل است ایکاش بپذیری تو میزبانیمان
هر کس، و ناکس دشمن صفت ز دل بیرون کنم به حرمت میهمانیمان
طومار دعوتم امضا به خون دل تقدیم قلب شکسته ز کوفیان
باشد به دعوت پاکم عمل کنم شاید، گشوده گشت گرفتاریمان
اکنون که مرا به بر گرفتی ای کاش زخم هایت شفا دهد ، دلمان
امروز حواله دلم به دستت دادم یعنی که سپرده ایم هواداریمان
از بین این همه تو را برگزیده ام این را نگذار پای ناچاریمان
با تو ، هر آنکه نگاه چپی کند یعنی که به دستان تو، سالا ریمان
شهزاده عشق تو گشته ام حسین دل قیمتی شد و سخت، خریداریمان
محرم۱۴۲۸

